یک روز چوپان دروغگو با گرگ بدجنس قرار می گذارند که برای این که مردم را گول بزنند، چوپان بدود میان مردم و بگوید «گرگ گرگ»، و وقتی مردم آمدند که به او کمک کنند، گرگ برود توی دهکده و از قصابی گوشت بدزدد.
چوپان دروغگو میدود به میان دهکده و میگوید «گرگ گرگ!» و گرگ هم از همین فرصت استفاده میکند و یکی دوتا گوسفند با خودش میبرد.
چوپان احمق نمیداند که گوسفند نقد به از گوشت قصابی نسیه است.
