قبول دارم که ما “پیچها”، در مسائل زیر پتوئی، خیلی بی انصافانه با ماجرا برخورد میکنیم… ترجیح میدهیم که همه چیز مثل پختن یک نیمرو، سریع پیش برود و بگیریم بخوابیم… در حالیکه شما “مهرهها”،ترجیح میدهید که به ماجرا مثل پختن قرمه سبزی نگاه کنید و دوست دارید زمان، آن را حسابی جا بیاندازد… اما اینها دلیل بر این مدعا نمیشود که پیچها هیچ انتظاری از مهرهها، حین “عملیات آچارکشی” نداشته باشند… شاید هم یکی از دلایلی که پیچها، زود میخواهند سر و ته ماجرا را به هم برسانند، همین عدم تحقق آمال و آرزوهای آنها باشد…خدا میداند… بااین اوصاف، پیچها از مهرهها چه میخواهند؟ به عقیده من، اولین خواسته، اکتیو بودن است… مثلا اینطور نباشد که مهره مثل بز، هیچ تحرکی از خودش نشان ندهد و همه عملیات را به گردن پیچ بیاندازد،.. این عملیات یک ماجرای دو طرفه است و سهم طرفین هم به تساوی تقسیم شده است… وگرنه پیچها میرفتند و یک جسدی، مانکنی، لوله اگزوزی چیزی گیر میآوردند و عملیات آچار کشی را با او انجام میدادند… پیچها به شدت محتاج و تشنه چرخش و پیچش مهره هستند تا به عرش اعلی برسند… پس مهرههای عزیز، بگذارید که گاهی وقتها، آچار دست شما باشد و شل و سفتی قضیه را شما تعیین کنید… این سمت فاعل و مفعول بودن، قدیمی شده است… متعلق به دوره رنسانس به قبل است… امروزه مهرهها، میتوانند فاعلین قهاری باشند و هیچ اشکالی هم ندارد…
