لیست فروش جزوات دانشگاه پیام نور

  • مجموعه جزوات رشته علوم اجتماعی دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته روانشناسی دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته تاریخ دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته ریاضی دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته فیزیک دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته زیست شناسی دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته آمار دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته صنایع دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته صنایع دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته کامپیوتر دانشگاه پیام نور
  • فروش مجموعه جزوات رشته زمین شناسی دانشگاه پیام نور...
  • مجموعه جزوات رشته شیمی دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته تربیت بدنی دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته حسابداری دانشگاه پیام نور
  • فروش مجموعه جزوات رشته الهیات دانشگاه پیام نور
  • فروش مجموعه جزوات رشته اقتصاد کشاورزی دانشگاه پیام...
  • مجموعه جزوات رشته مدیریت دولتی دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته مدیریت بازرگانی پیام نور
  • فروش مجموعه جزوات رشته کتابداری دانشگاه پیام نور
  • فروش مجموعه جزوات رشته اقتصاد دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته جغرافیا دانشگاه پیام نور
  • مجموعه جزوات رشته ادبیات دانشگاه پیام نور
  • تگ ها: 0 comments


    روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .
    ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان ، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد . پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .
    مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است . به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند ....

    پسرک گریان ، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو ، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند .
    پسرک گفت :
    " اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند . هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم ، کسی توجه نکرد . برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم . "
    " برای اینکه شما را متوقف کتم ، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم "

    مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت ... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند ، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ....
    در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما ، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
    خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند ....
    اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند


    0 comments برای “داستان کوتاه و آموزنده پاره آجر”

    بیان دیدگاه خود در کادر زیر

    فروش کتاب الکترونیکی

    دانلود رایگان فیلم آموزش زبان انگليسي English Today

    دانلود رایگان فیلم آموزش زبان انگليسي English Today یکی از بی نظیر ترین مجموعه ها ی آموزش زبان انگلیسی